====================
حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن قابل درکه برام !
اما نمی فهمم دیگه چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟:|
====================
====================
حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن قابل درکه برام !
اما نمی فهمم دیگه چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟:|
====================
تورو خدا اینقــدر عکس پروفایل هاتونو عـوض نکنیـن
.
.
.
عاشــق یکی شـده بـودم گمـش کـردم
ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ :
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﻧﺘﻮﺳﺘﻢ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺭﻭﺑﺮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ
ﻋﻮﺿﺶ 100 ﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ
ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺎﻣﻪ ﺯﻧﺶ:
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ 100 ﺑﻮﺱ ﺑﺮﺍﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻣﻤﻨﻮﻥ
ﻣﻨﻢ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ
ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﺯﯾﺮﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ
- ﻣﻌﻠﻢ ﺑﭽﻪ 15 ﺑﻮﺱ
- ﺻﺎﺣﺒﺨﻮﻧﻪ 30 ﺑﻮﺱ
- ﺑﺎ ﺳﻮﭘﺮ ﻣﺎﺭﮐﺖ ﺳﺮﺑﻮﺱ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ
- ﻋﻠﯽ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﻮﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻮﺱ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ، ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ
- ﺍﮐﺒﺮ ﻗﺼﺎﺏ ﻗلی آبادیه، ﺍﻭﻧﻮ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ زده به حساب اصرار داره باخودت حساب كنه...؟
الان دیگه موقع امتحاناست و چند وقت دیگه هم زمان تحویل کارنامه ها.متن زیر مخصوص کسایی که گند زدن.ایده هم میتونید بگیرین.
در در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، باتعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو ...رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون ...
حامله است. نازنین به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. نازنین چشمان من رو به روی حقیقت بازکرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون میکاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 21 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی.
با عشق، پسرت،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاورقی:
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
خدايي ايول به اين پسر!
صبح که بیدار شدم از مهمترین هاش شروع میکنم به کنسل کردن
سلام
نمیدونم شخص مد نظرم این پستو میخونه یا نه ولی بازم میگم تا همه هم بدونن
از آدمایی که تا چند وقت باهات صمیمی هستن و بعد از یه مدت بدون هیچ دلیلی غیبشون میزنه،
همونایی که تو پیاده رو با دیدنت سرشون رو بر می گردونن ،
حالم بهم میخوره.
یا واسه همیشه برو،
یا با کمال بی شرمی با تظاهر به اینکه همه چی طبق
رواله برنگرد.
همون اول که می ری مطمئن شو هیچ دلیلی نداری که اگه یه روزی سرت خلوت شد،برگردی.
دوست عجب امنیت خوبی ست …
میتوانی با او خودِ خودت باشی …
میتوانی دردهایت را …
هرچندناچیز …
هرچند گران …
بی خجالت با او در میان بگذاری …!
از حماقت هایت بگویی …
دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست …!
نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند …!
نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند …!
دوست عرف نیست …
عادت نیست …
معذوریت نیست …
دوست از هر نسبتی مبراست …!
دوست سایبان دلچسبی ست ،
تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری …!
به سلامتی همه دوستهای خوب . . .
.
.
.
این پست فقط برای نازنینه که اینقد
انگ بی احساسی رو به من نچسبونه
